نوشته جدید
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 14:09
چشمهات را ببند اینجا چیز زیبایی برای تماشا نیست دستهات را مشت کن اینجا چیزی در انتظار لمس و نوازش تو نیستلبهات را بدوز اینجا گوشی برای شنیدن آواز تو نیستپنبهای در گوشهات فرو کن اینجا کسی با تو سخنی ندارداینجا حتی به بینی هم نیازی نداری هیچ عطری قرار نیست تو را در خاطرهای خوش غرق کندمیتوانی کاملا از ...
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 0:29
به نام خدا...احساس میکنم دور شده ام از کودکی که روزی میشناختمش..از اتاقی که روزی در آن میزیستم..از دنیایی که هم اندازه خودم بود و تمام کارهای احمقانه ام که آن موقع عاقلانه به نظر میرسید..احساس میکنم پیر شده ام.. به اندازه تمام روزهایی که انسان گذرانده.. پیر شده ام به اندازه تمام ستاره هایی که انسان ...
مرا ببر به مرز واقعیت و رویا...
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:40
بسم الرحمن...بعد از مدت ها اومدم اینجاحالم خیلی بهتره...تراپی میرمقرص میخورم و احساس میکنم دنیارو زیباتر میبینم...هدف دارم کار میکنملبخند میزنم باز نماز خوندنو شروع کردم کتاب میخونم و ورزش میکنم
تنها تو مي ماني...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن اين عيد هم كم كم به پايان خود نزديك ميشود به قول گاندي نميدانم هرسالي كه ميگذرد يكسال به عمرم اضافه ميشود يا يكسال از آن كم ميشود حالا هفتمين سال ازكنكور كارشناسي ام گذشته است راه جديدي آغا
هزار باده ناخورده در رگ تاك است...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن... امروز بعد از مدت ها ساعت ٧ صبح رو ديدم صبا رو بردم دانشگاه و خودمم اومدم كتابخونه ميرزا نشستم پاي كارام هنوز گيج و گنگم اما دارم خودمو جمع مي كنم ميخوام كار كنم فعال باشم مفيد باشم اما
آه اي غروب بي پايان...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن شايد من اينجا توليد محتوا نكنم اما خيلي راحت و بي پرده حرفم رو مي نويسم حتا اگر كسي نخونه مدلم رو هركاري مي كنم درست نمي شه جواب نميده و واقعا احساس ميكنم خدا اون دنيا يه چيز خفني به ما مي
چطور عادت كنم به دوري از تو...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن... احساس مي كنم افسردگي دارم حوصله انجام هيچ كاري رو ندارم ناراحتم سرم درد مي كنه و حالم خوب نيست هيچ اميد و آرزويي ندارم شايد يك هفته رفتم سفر تنها كه فكر كنم كه مي تونم ادامه بدم يا نه خيلي خسته ام حتي حال ندارم اينجا بنويسم پ ن: مي خوام وقت مشاوره بگيرم
یا رفیق من لا رفیق له
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن... امروز بعد از مدت ها اومدم که بنویسم چند روزییه حال خوبی دارم و به خودم اجازه نمیدم که الکی دعوا کنم با مهدی مهدی صبورترین آدمیه که تا حالا دیدم پایان نامم دست دکتر اسلام لوییانه و دوشنبه
چو تخته پاره بر موج...رها رها رها من...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن دیشب خواب بابامو دیدم همش خواب میبینم برگشته روز به روز بیشتر دلم براش تنگ میشه یعنی میشه برگرده ببینمش و بغلش کنم و گریه کنم میشه پیشش باشم و هیچ وقت ازش جدا نشم؟ میشه فقط بشینمو نگاش ک
این روزها که میگذرد۰۰۰
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:58
بسم الرحمن... این روزها فقط بیدار میشوم دور خودم میچرخم و سعی میکنم به چیزی فکر نکنم اما شب ها دوباره خوابم نمیبرد فکر پایان نامه و دیر شدن و اینکه از پسش برنمی آیم فکر آینده کنکور مهدی و اینکه دیوار را چه رنگی کنیم کتابی که تازه شروع کرده ام اسمش انسان خردمند است و هنوز برجاده های آبی سرخ را تمام ن...
زیبا سلام...زیبا هوای حوصله ابریست...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 12:15
بسم الرحمن آری هوای حوصله ابریست روزا از پس هم به سرعت گذشته و حالا 3 ماه از شروع سال تحصیلی جدید میگذره و من همچنان جاموندم تو سال 90 باورم نمیشه چطور دنیا حاضر نیست حتی واسه یه ثانیه به خاطر من بایسته چرا واقعا؟ به کجا میخوایم برسیم؟ من هنوز نمی دونم میخوام چیکار کنم... قرار بود شهریور دفاع کنم ام...
بار دیگر شهری که دوست داشتم...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:49
بسم الرحمن... حالا امتحانام احتمالا برای همیشه تموم شده هم میخوام کتاب بخونم هم تلویزیون ببینم هم ترجمه کنم هم کاردستی درست کنم هم بدون عذاب وجدان تو فضای مجازی بگردم هم کلی کار دیگه و هم اینکه تندتند به این جا سر بزنم این جا دوست دارم حتی اگه مخاطب نداشته باشه حالا فقط دفاع از پایان نامه مونده من ه...
من گنگ خواب دیده و عالم کر است
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:49
بسم الرحمن الان مهدی خوابیده و من قراره خونه رو مرتب کنم اما گفتم اول بیام اینجا الان که چند روز از آخرین امتحانم گذشته طبق همون چیزی که فکر می کردم بازم دلم میخواد درس بخونم دکترا بگیرم و یه آدم جدی باشم تو زندگیم و باعث افتخار برای پدرم دوست دارم حداقل کاری که می تونم براش انجام بدم اوایل که از دن...
اندر احوالات کتاب خوانی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:49
بسم الرحمن راستی اینو یادم رفت بگم این مدت خوب کتاب خوندم من پیش از تو پس از تو در دست خوانش: بر جاده های آبی سرخ و 1984 که اول 1984 رو تموم خوام کرد چون حجمش کمتره و بر جاده ها آبی سرخ که نوشته ی نادر ابراهیمی هست نیاز به زمان و تمرکز داره تو این بین باید یه کتاب اقتصادی هم شروع کنم که تو فصل سوم پ...
بی تو هر ویروسی به سرم میچسبه...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:49
بسم الرحمن خواندن کتاب 1984 رو کنسل کردم چون که به شدت حالم رو بد می کرد نمی تونم فیلم و کتابایی که به موضوعات تلخ اجتماعی و تبعیض و بی عدالتی و منافع قشر خاص می پردازن رو ببینم واقعا حالم رو بد می کنه و امید رو درونم از بین میبره خیلی بده که تو دنیا همیشه فقط منافع عده ی خاصی تامین بشه خیلی دردناکه...
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:49
بسم الرحمن هنوز کتاب برجاده های آبی سرخ رو تموم نکردم البته خوب خوندم الان کتاب چهارم هستم از پنج کتاب این مجموعه دلم یه کار جدید میخواد اما انگار جرئتش رو ندارم باید وقتی که میذارم که پای فضای مزخرف مجازی رو کم کنم دلم میخواد برسونمش نهایتا به یکی دو ساعت در روز واقعا زندگیم رو مختل کرده + نوشته شد...
آدم بزرگ ها هم روزی بچه بودند...
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 22:57
بسم الرحمن.. نمی دونم چرا این نگاه اطرافیانم که به صورت محسوسی میخوان بهم بفهمونن که تو هنوز بچه ای تموم نمیشه باورتون نمیشه حتی کسانی که ازم کوچیکترن هم اصرار دارن این موضوع رو بهم بفهمونن روزی که دانشگاه قبول شدم: تو هنوز بچه ای وقتی فارغ التحصیل شدم: تو هنوز بچه ای وقتی ارشد قبول شدم: تو هنوز بچ
مدد ز غیر تو ننگ است یاعلی مددی...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:52
بسم الرحمن... تصمیم گرفتم دوباره اینجارو راه بندازم هرچند که بیننده و خواننده ی زیادی نداشته باشه ولی جاییه که هر از چندگاهی میشه توش نوشت چیزایی که شاید دیگرانی که میخونن دقیقا اصل مطلب رو نگیرن و شاید بعد از مدت ها که خودم دوباره بخونمشون دقیق یادم نیاد که تو چه حال و هوایی نوشتم اینارو اما فکر م
راز سر به مُهر...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:52
بسم الرحمن... چرا آدما يك رو نيستن؟ بعضي چيزا هست كه ميپذيريم ولي تا آخر عمر اذيتمون ميكنه خدايا كمكم كن بتونم مثل تو ستّار باشم كمكم كن مثل تو جور ببخشم كه انگار طرف اصلا كاري نكرده چه كار سختيه چرا حافظه اينجور وقتا اينقدر خوب كار ميكنه؟؟؟ + نوشته شده در شنبه یکم آبان ۱۳۹۵ساعت 17:56 توسط سيده سارا...
من از تو ناگزیرم...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:52
بسم الرحمن... گاهی احساس می کنم جا مانده ام از خودم زمان جسمم را باخود برده است اما من هنوز قبل از کنکور کارشناسی نشسته ام روی زمین قبل از کنکور ارشد ایستاده ام پشت در دانشکده مهندسی میان این دو و تا به امروز انگار در خلسه ام انگار هنوز فرصت نکرده ام که با خودم کنار بیایم انگار عادت کرده ام به فرامو