برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
بسم الرحمن...
بعد از مدت ها اومدم اینجا
حالم خیلی بهتره...تراپی میرم
قرص میخورم و احساس میکنم دنیارو زیباتر میبینم...
هدف دارم کار میکنم
لبخند میزنم
باز نماز خوندنو شروع کردم
کتاب میخونم و ورزش میکنم
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
احساس مي كنم افسردگي دارم
حوصله انجام هيچ كاري رو ندارم
ناراحتم سرم درد مي كنه و حالم خوب نيست
هيچ اميد و آرزويي ندارم
شايد يك هفته رفتم سفر تنها كه فكر كنم كه مي تونم ادامه بدم يا نه
خيلي خسته ام
حتي حال ندارم اينجا بنويسم
پ ن: مي خوام وقت مشاوره بگيرم
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
این روزها فقط بیدار میشوم دور خودم میچرخم و سعی میکنم به چیزی فکر نکنم
اما شب ها دوباره خوابم نمیبرد
فکر پایان نامه و دیر شدن و اینکه از پسش برنمی آیم
فکر آینده
کنکور مهدی
و اینکه دیوار را چه رنگی کنیم
کتابی که تازه شروع کرده ام اسمش انسان خردمند است
و هنوز برجاده های آبی سرخ را تمام نکرده ام چون همه اش عذاب وجدان پایان نامه ی لعنتی را دارم
این فصل۳ که هرروز جانم را میخورد
امیدوارم هرچه زودتر تمام شود
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی